الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
43
الغدير ( فارسى )
10 بشنوى كردى ( م بعد از 380 ) - بيقين روز غدير را به چشم خود ديدند و فراگرفتند سخن رسول خدا را آشكار : - نه چنين است كه من بر تمام شما سرورم و از همگان واپيشتر ؟ گفتند : چرا اى سرور جن و انس ! - براى خطابه بر چوبهاى منبر بر شد و با صداى بلند و رسا حيدر را پيش خواند و همگان زبان در دهان گرفته فروتن و آرامدل بودند ، برخى پشت سر و برخى پيش رو . - على لبيكگويان پيشآمد و چهرهاش چون قرص ماه بر شاخهء سرو مىدرخشيد . - رسول خدا خوشآمد گفت و او را در كنار خود جاى داد . آرى ، آن پاكمرد همتاى مصطفى گشت . - بازوى او را بالا برد و در حالى كه فريادش به نزديك و دور مىرسيد ، فرمود : - على برادر من است كه بين من و او جدايى نيست ، چونان كه هارون نسبت به موسى بن عمران ، كليم خداوند . - او وارث علم من است و جانشين بعد از من بر امتم ، هرگاه روح از بدنم مفارقت جويد . - پس اى پروردگار من ، هركه على را دوست گيرد ، او را دوست گير و دشمن گير هركه او را دشمن گيرد و خشم گير بر هركه به دو كينه ورزد . و در قصيدهء ديگر گويد :